محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4337

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مهلب بن اياس عدوى را بر خراج گماشت . موسى بن ورقاء ناجى را عامل چاچ كرد . حسان اسدى را كه از مردم صغانيان بود عامل سمرقند كرد . مقاتل بن على سغدى را عامل آمل كرد و به آنها دستور داد كه وقتى از حركت وى خبر يافتند تركان را به طرف خويش كشانند كه بر ما وراء النهر حمله آرند كه پس از حركت به اين دستاويز سوى آنها بازگردد . گويد : در آن اثنا كه به راه عراق مىرفت ، شبانگاه وابسته اى از آن بنى ليث پيش وى رسيد . صبحگاهان به كسان اجازه داد و كس از پى فرستادگان وليد فرستاد و حمد خداى گفت و ثناى او كرد آنگاه گفت : « چنان كه مىدانيد ، من حركت كردم و چنان كه ديديد هدايا فرستادم اما شبانگاه فلانى پيش من آمد و خبر داد كه وليد كشته شده و در شام فتنه افتاده و منصور بن جمهور به عراق آمده و يوسف بن عمر گريخته . ما در ولايتى هستيم كه وضع آن را دانسته‌ايد و دشمن بسيار است . » آنگاه ، آن كس را كه آمده بود پيش خواند و وى را قسم داد كه آنچه خبر آورده راست است و او قسم ياد كرد . گويد : سلم بن احوز گفت : « خداى امير را قرين صلاح بدارد ، اگر قسم ياد كنم راستگو باشم كه اين از حيله هاى قرشيان است كه خواسته‌اند اطاعت ترا خلل - دار كنند ، برو و ما را در بليه مينداز . » نصر گفت : « اى سلم تو مردى هستى از كار جنگ مطلع ، و در عين حال كاملا مطيع بنى اميه اى ، اما رأى تو در اين گونه كارها همانند رأى يك كنيز دندان شكسته است . » پس از آن نصر گفت : « از پس ابن خازم هر حادثهء هول انگيزى رخ داد مطابق راى من كار مىشد . » كسان گفتند : « رأى رأى تو است . »